روستاي زرده لبريز از درد است

امروز پس از گذشت25 سال مردمان اين ديار هنوز از يادآوري آن روز دردناک رنج مي برند. دلهاي آنان از درد لبريز است درد شيميايي شدن والبته کم توجهي برخي مسئولين که با وجود گذشت بيش از دو دهه آثار و پيامدهاي آن هنوز گريبانگير مردم صبور اين خطه گرديده است.آري روستاي زرده از درد لبريز است دردهايي که يکي از آن براي فلج کردن يک جامعه کافي است.زرده پر از درد است ؛ سعداله با عصاي سفيد و بدن تاول زده اش  هنوز جانباز محسوب نمي شود، علي زمان پدر سعداله که از تنگي نفس رنج مي برد يارانه را تنها درآمد خانواده شش نفره اش عنوان           مي کند.شيرمحمد به عنوان رييس شوراي روستا از ثبت نشدن درصد جانبازي، مبتلا شدن به سرطان، به دنيا آمدن کودکان معلول، خودسوزي و مشکلات عصبي هم ولايتي هايش، بهمن از جوانمرگ شدن برادرش بوچان که سرپرست خواهر و پدرش بود و دوهفته پيش بر اثر سرطان خون ناشي از مواد شيميايي ازدنيا رفت و سه کودکش يتيم شدند، سيد جواد از گرد و غبار عراق که روزهاي آلوده نفس کشيدن را برايش سخت مي کند و خانواده مهندس صفري و چندخانواده ديگر از به دنيا آمدن کودکان معلولشان رنج مي برند اما همه آنها ازاينکه با تمام اين سختي و مصائب هنوز بيشتر مردم روستا به عنوان جانباز شناخته نشده و توجهي به آنها نمي شود در عذابند.

هشت تيرماه روزجهاني مبارزه با سلاح هاي شيميايي و ميکروبي است؛ اين مناسبت بهانه اي شد تا به ميان مردم روستاي زرده رفته و از نزديک شاهد زندگي تاسف بار و شنونده درد دل هاي تالم برانگيز آنان باشم تا شايد انعکاس آن به جامعه دردي از دردهاي آنها را التيام  بخشد.

دادگاه لاهه مصدوم جنگي بودن سعداله را پذيرفت اما هنوز جانباز محسوب نمي شود

در بدو ورود به روستا با دو تن از اعضاي شورا و دهيار روستا به خانه سعداله اعظمي رفتيم.

سعداله که پس از بمباران شيميايي منطقه بينايي اش را از دست داده با بدني تاول زده که هرچند وقت يک بار دچار تشنج مي شود آن روز را خوب به خاطر دارد.او آن زمان پسري يازده ساله بود که پس ازتعطيلي مدارس با دوستان و فاميل براي اولين بار دور هم جمع  مي شدند.

سعداله مي گويد ساعت 6 صبح براي زيارت به مقبره بابايادگار رفته بوديم؛ ديدن هواپيماهاي رژيم بعث برايمان عادي شده بود، هواپيماها از روي سر ما عبور کرده و پس از چند دقيقه بازگشتند در حالي که چند بمب را فرو ريختند ما نيز غافل از آنکه بدانيم بمب ها شيمايي  بوده اند به سمت محل اصابت رفتيم ؛ مردم بدون خونريزي بر روي زمين افتاده بودند.

دود سفيدي سطح زمين را پوشانده بود افرادي که اطلاعات بيشتري داشتند فرياد زدند          بمب ها شيميايي است به سمت چشمه برويد،آب بخوريد وسر وصورتتان را بشوييد.

به سمت چشمه رفتيم بي خبر از آنکه بر اثر فرود يکي از بمب ها در چشمه، آب آن از بالادست آلوده شده است.آب زلال چشمه اين مايه حيات اين بار زندگي من را با مخاطره روبه روکرد؛ پس از چند لحظه به سرگيجه، استفراغ و سوزش چشم دچار شدم،بعد از دوسال پوستم شروع به تاول زدن کرد و بينايي ام را نيز به تدريج از دست دادم.سعداله ديگر نه خواب راحت دارد و نه اعصاب آرام؛ او ندانسته روزهاي بعد نيز از کنار اجساد روي زمين مانده عبور          مي کرد و گوسفندهايشان را به سر آن چشمه مي برد چشمه اي که پس از هر باران و شست و شوي خاک بار ديگر آلوده مي گشت.سعداله  مي گويد: همه اين دردها را رژيم بعث به وجود آورد اما درد بزرگتر اين است که پس از 25 سال در کشور خود هنوز به عنوان مصدوم جنگي به شمار نمي آيم در حالي که از سوي دادگاه لاهه به عنوان نماينده آسيب ديدگان سلاح هاي شيميايي دعوت شده ام.

سعداله در دادگاه لاهه بر عليه فروشنده مواد شيميايي به رژيم بعث عراق شرکت کرد و با اظهارات او وچند تن از ايرانيان، فروشنده مواد شيميايي به 17 سال زندان محکوم شد.

وي مي گويد مسئولين اين دادگاه که خود عليه ايران بودند با انجام آزمايشات پذيرفتند که ما مصدوم شيميايي هستيم اما هنوز اين باور در مسئولين ما شکل نگرفته است.

وي مي افزايد: بارها و بارها در کميسيون هايي که براي تشخيص درصد جانبازي تشکيل شده حضور داشتم اما به دليل نبود پرونده باليني مربوط به آن زمان مرا به عنوان يک جانباز به حساب نياوردند.علي زمان اعظمي پدر سعداله از رنج بي پولي و عدم توانايي درمان پسرش  مي گويد.او به هزينه يک ميليون و 800هزارتوماني بيمارستان سعداله در ماه پيش اشاره مي کند در حاليکه تنها منبع درآمد آنها يارانه است.

علي زمان نيز در زمان مصدوميت 14 روزدر بيمارستان فارابي بستري بوده اما متاسفانه پرونده پزشکي اش گم شده است...

او مي گويد آنقدردرد دل کرديم و کسي حرف دلمان را نشنيد که دلمان به درد آمده بنياد شهيد که فقط پرونده باليني را مي شناسد، در کميسيون هاي پزشکي هيچ گونه معاينه اي انجام نمي دهند حتي به پرونده هاي پزشکي نيز اعتنايي ندارند...

آن روزها به خاطر تصرف منطقه توسط منافقين، جمع زيادي نتوانستيم به بيمارستان مراجعه کنيم و تنهامعدودي توانستند خود را به بيمارستان برسانند.

پدرسعداله سه پسر ديگر هم دارد که همگي آنها به علت فقرمالي وبيکاري مجرد مي باشند.

مصوبات سفر رهبري دريچه اي رو به روزهاي روشن است

شيرمحمد کرمي رييس شوراي روستا نيز که دعاي خيري براي کوشکي مدير بنياد شهيد سال هاي پس از جنگ کرند غرب ندارد          مي گويد: اگر آن زمان مدير بنياد شهيد منطقه تقاضاي بررسي وضعيت حمله شيميايي را         مي داد وبه داد مردم منطقه مي رسيد حالا ما با مشکلات کمتري روبرو بوديم.

شيرمحمد آماري به ما مي دهد که اگر ديگر اعضاي شورا ومردم آن را تاييد نمي کردند برايمان غيرقابل باور بود.

او مي گويد سالانه 3تا 4 کودک معلول در اين روستا به دنيا مي آيند؛ اين در حالي است که طي ساليان گذشته 24 نفر به خاطر مشکلات عصبي، روحي واقتصادي اقدام به خودسوزي کرده اند و 98نفر بر اثر سرطان هاي خون، ريه و ... فوت، نه بگذاريد بگوييم شهيد شده اند، مهم نيست در پرونده آنها چه نوشته شده است.

شيرمحمد که خود يکي از شاهدان عيني اين ماجراي غم انگيز است از دفن اقوام و بستگانش با لباس محلي مي گويد و اينکه وقت براي کفن کردن آنها نبوده است.او کوشکي رييس وقت بنياد شهيد کرند غرب را مسئول منعکس نشدن دردهاي اين مردم به بنياد شهيد کشور مي داند و مي افزايد: روستايي که در يک روز 275 نفر در آن به شهادت رسيده اند و هزاران جانباز دارد چرا بايد تا سال 80 حتي يک نفر از آنان به عنوان جانباز شناخته نشده باشد.

او دکتر خاطري عضو کميسيون پزشکي کل کشور را باني ثبت تعدادي از افراد روستا به عنوان جانباز مي داندکه پس از 13سال در اين منطقه کميسيوني تشکيل و براي عده اي از افراد روستا درصد جانبازي 5 تا 40 درصد را درنظر گرفتند.شير محمد کرمي تهيه فيلم منطقه توسط يک مستند ساز دفتر مقام معظم رهبري و نمايش آن در حضور ايشان را دريچه روشني براي مردم اين ديار مي داند.

پس از دو ماه از سفر مقام معظم رهبري اعتبارات قابل توجهي به بخش عمران اين روستا و يک آمبولانس براي انتقال بيماران به نزديک ترين مراکز بهداشتي به دهياري اختصاص پيدا کرد.

شيرمحمد مي گويد تنها کساني قادر به درک عمق درد و رنج اين جامعه هستند که خود از نزديک آن روزها را لمس کرده باشند.مردم روستا از نحوه برگزاري کميسيون هاي پزشکي گله مندند چرا که در آن هيچگونه آزمايش ومعاينه اي صورت نمي گيرد و حتي پرونده هاي پزشکي آنها نيز بررسي نمي شود و فقط  از روي ظاهر افراد قضاوت مي کنند.مگر مي شود در يک روز 700 نفر را معاينه کرد و برايشان کميسيون پزشکي تشکيل داد.

سيدجواد حسيني دهيار روستاي زرده نيز که خود از جانبازان آن روز شوم است ازمشکلات ريوي و تنفسي رنج مي برد. وي گرد وغبار برخاسته از کشور عراق را تشديد کننده درد آن روزها مي داند ومي گويد آن سال تمام محصولات کشاورزي را جمع آوري کرده ودر خارج از روستا آتش زديم و پس از آن نيز تمامي باغات منطقه خشک شد و تا سالها مردم از استفاده کردن محصولات کشاورزي روستا وحشت داشتند.

وي مي گويد: چند ساعت پس از بمباران، سپاه پاسداران به کمک مردم آمده و با ماشين هاي آتش نشاني و ميني بوس هايي که به زيارت آمده و راننده هاي آنها شهيد شده بودند تعدادي از مصدومين را به بيمارستان هاي کرمانشاه منتقل کردند اما با نفوذ منافقين و بسته شدن راه ها،  ديگر مصدومان به بيمارستان نرفتند و اينجا ماندند تا عزيزان خود را دفن کنند و همين امر موجب شد تااکثرمردم روستا پرونده باليني و بستري در آن زمان را نداشته باشند.

بوچان صيدمرادي آخرين قرباني روستا در هفته هاي اخير بود، او داراي سه پسر مي باشد که کوچکترين فرزندش تنها چند ماه از عمرش مي گذرد.بهمن صيد مرادي برادر وي در ديداري که از خانواده آنان به عمل آمد در خصوص مشکلات بوچان گفت: آن مرحوم که تا سال گذشته به هيچ عارضه اي مبتلا نبود به يکباره دچار سرطان خون شد.او دو بار به کميسيون پزشکي بررسي وضعيت درصد جانبازي رفت که يکبار مورد پذيرش قرار نگرفت تا اينکه بالاخره در 24 خرداد امسال در حالي که منتظر جواب کميسيون دوم بود درگذشت.وي مي افزايد: در گواهي فوت و تاييديه هاي پزشکي او آمده است که به علت عارضه شيميايي به اين بيماري مبتلا شده است اما او تحت پوشش هيچ بيمه درماني نبود و ما مجبور بوديم آمپول هاي او را با قيمت يک ميليون و 860 هزارتومان تهيه کنيم.

بچه سالم اينجا استثنايي است!

مهندس صفري وهمسرش که زمان بمباران هردو کودک بوده امروز ساکن روستاي زرده هستند و فرزند اولشان رامتين معلول به دنيا آمده است. وي مي گويد: اگر يک پزشک به عنوان مشاوردر روستا حضور پيدا کند و پس از انجام آزمايش توصيه هاي لازم را براي بچه دار شدن به زوج هاي شيميايي شده ارائه دهد ديگر کودک معلولي به دنيا نخواهد آمد.او            مي افزايد: ساليانه در اين روستا چندين کودک معلول به دنيا مي آيند که پدر و مادر آنها شيميايي بوده اند.

رامتين دو سال ونيم دارد ومعلول ذهني است که نه خواب دارد و نه خوراک درستي! آرزوي يک باباگفتنش بر دلم مانده...

پدر رامتين در حالي که بغض گلويش را          مي فشارد و اشک در چشمانش حلقه زده مي گويد: هيچ پدري نمي تواند براي فرزندش آرزوي مرگ کند اما من اين آرزو را دارم نه به خاطر اذيت شدن من و مادرش، بلکه براي آينده نامعلومي که در انتظار اوست...

آن روز هيچگاه از ذهن مردم اين ديار پاک            نمي شود برخي خانواده ها در آن صبح هولناک به همان شکلي که خوابيده بودند کشته شدند، برخي نيز در حال فرار خشک شده بودند!

خانواده اي پسر جوانشان که در بمباران هاي قبلي دچار موج گرفتگي شده بود را براي طواف آور ده بودند که متاسفانه در آغوش برادرش در کنار پدر وسه برادرديگر در دم جان سپرده بودند و مادر آن خانواده نيز که خود شيميايي شد به تنهايي تمام عزيزانش را دفن کرد.

او چند سال پيش چند روز پس از فوت در           خانه اش پيدا شد در حالي که هيچ وقت به عنوان جانباز تلقي نشد.

مادربزرگ رامتين که پيوسته او را در آغوش دارد مي گويد: آن روزها پس از بمباران به کوه پناه برديم و کسي به فکر مراجعه به بيمارستان نبود تا آنکه راديو اعلام کرد منافقين شکست خوردند.آن روزها از صبح تا غروب و از غروب تا صبح قبر مي کنديم و عزيزانمان را دفن           مي کرديم.

مادري که در حال شيردادن به کودکش بود شهيد شد اما شيرش براي کودک حيات بخش بود واز او در مقابل مواد شيميايي محافظت کرد.

اختصاص يک ميليارد و 800ميليون تومان در سفر مقام معظم رهبري به روستاي زرده

فرماندار شهرستان دالاهو مصوبات سفر مقام معظم رهبري را نقطه اميد مردم روستاي زرده عنوان کرد وگفت: سفر مقام معظم رهبري علاوه بر برکات معنوي و نشاط در بين مردم روستا امکانات مناسبي را براي آنها به ارمغان آورد.

علي هاشمي نيا ازاختصاص يک ميليارد و 680 ميليون تومان اعتبار در سفر مقام معظم رهبري به روستاهاي زرده خبر داد و اظهار داشت: درجهت رفاه بيماران اين روستا يک دستگاه آمبولانس براي روستا خريداري و در روستا مستقر شده است.

وي افزود: عمليات اجرايي حسينيه و تکميل طرح هادي روستا آغاز شد و پروژه احداث سالن ورزشي نيز با 700 ميليون اعتبار به پيمانکار واگذار شده است.

هاشمي نيا در خصوص بمباران شيميايي روستاي زرده در سال 67 تصريح کرد: در روز عيد قربان آن سال مردم منطقه براي مراسمات مذهبي گرد هم جمع شده بودند و رژيم بعث با 4 هواپيما به روستا حمله و با 12بمب 250 کيلويي کل منطقه را بمباران کرد.

وي با بيان اينکه تعدادي از شهداي بمباران شيميايي زرده به شهرستان هاي خود منتقل شده اند گفت: در حال حاضر 48 شهيد و 220 جانباز شيميايي در بنياد شهرستان دالاهو پرونده دارند که با توجه به تشکيل کميسيون هاي پزشکي و شهادت برخي از جانبازان اين آمار در حال تغيير است.

فرماندار شهرستان دالاهو با اشاره به برگزاري دادگاه لاهه و محکوميت رژيم عراق تاکيد کرد:مجامع بين المللي که ادعاي رعايت حقوق بشر را دارند هيچ اقدامي در جهت جبران خسارات وارده و امدادي را صورت نداده اند.

قلم من قاصر است از آنچه در اين روستا ديدم و شنيدم اما اميدوارم اين گزارش مثمر ثمر باشد وکوتاهي اي را که تا به حال در حق اين مردمان شده است به هر نحوي جبران گردد و مسئولين استاني و نمايندگان در خصوص شناسايي و رفع مشکلات اين مردم اقدامات شايسته اي انجام دهند.

 

باز مي رقصد و مي رقصد مرگ

باز مي افتد ومي افتد، تن ها به زمين

آنچناني که به پاييز فرو ريزد برگ

چه عيد قرباني؟!... همه خون، همه درد

رفته فرياد مادران تا افلاک

چه عيدي است که گل ها همه داغ

چه عيدي است که سرها همه منگ

چه عيدي است که جان ها همه درد

چه عيدي است که دل ها همه تنگ...